تبليغاتX
مرا بسپار در یادت



 

کلینی به سند حسن روایت کرده است که امام محمد باقر (ع) هشتصد درهم برای تعزیه و ماتم خود وصیت فرمود.
به سند موثق از امام جعفر صادق (ع) روایت کرده است که پدرم گفت: ای جعفر! از مال من وقفی بکن برای ندبه کنندگان که ده سال در منی در موسم حج بر من گریه کنند، و رسم ماتم را تجدید نمایند و بر مظلومیت من زاری کنند.
و مشهور آن است که وفات آن حضرت در سال صد و چهاردهم هجرت، و بعضی صد و هفدهم، و بعضی صد و شانزدهم نیز گفته اند، و ماه وفات آن جناب را بعضی ما ذی حجه گفته اند، و بعضی ماه ربیع الاول، و بعضی ما ربیع الآخر. شیخ شهید و دیگران گفته اند که وفات آن حضرت روز دوشنبه هفتم ذی حجه بود. و مشهور آن است که عمر شریف آن جناب پنجاه و هفت سال بود، و با جد خود حضرت امام حسین (ع) چهار سال ماند، با پدر خود سی و چهار سال. و مدت امامت آن حضرت نوزده سال بود، و بعضی مدت حیات آن حضرت را پنجاه و هشت سال گفته اند.
در کشف الغمه از محمد بن سنان روایت کرده است که ولادت آن حضرت پیش از شهادت حضرت امام حسین (ع) به سه سال شد، و در وقت وفات پنجاه و هفت سال داشت، و وفات آن حضرت در سال صد و چهاردهم هجرت بود، و با پدر خود علی بن الحسین سی و پنج سال، دو ماه کم، ماند، و بعد از وفات پدر بزرگوار خود نوزده سال زندگانی کرد.
و کلینی به سند معتبر از حضرت صادق (ع) روایت کرده است که وفات آن حضرت در سال صد و چهارده هجرت بود، و سن شریف آن حضرت پنجاه و هفت سال بود، و مدت امامت آن حضرت نوزده سال و دو ماه بود.
ابن بابویه و دیگران ذکر کرده که شهادت آن حضرت به امر ابراهیم بن ولید واقع شد و آن حضرت را مسموم گردانید. و بعضی هشام بن عبد الملک نیز گفته اند. و آنچه قطب راوندی روایت کرده شهادت آن حضرت به امر عبد الملک بوده، مخالف اقوال مشهوره و تواریخ مضبوطه است . و شاید از آن روایت هشام افتاده باشد. و قبر مقدس آن حضرت به اتفاق در بقیع واقع است در پهلوی پدر و عم بزرگوار خود حضرت امام حسن (ع) .

منابع مقاله:
گزیده جلاء العیون، مجلسی، علامه؛

+نوشته شده در سه شنبه 1388/09/03;ساعت ; توسط ;  | 

یک روز به همراه خواهرم برای خرید به فروشگاهی رفتم اما دلم را در آن مغازه جا گذاشتم و بیرون آمدم. نگاه زیرچشمی پسر جوانی که در آن فروشگاه کار می کرد فکر و ذهن مرا حسابی مشغول خود کرده بود و با تمام وجود احساس می کردم دوستش دارم! من چند روز بعد دوباره به آن فروشگاه سرزدم و پسر جوان که متوجه شده بود برای دیدن او رفته ام شماره تلفنش را روی تکه کاغذی نوشت و به دستم داد؛ با تماس های تلفنی که داشتیم ارتباط عاطفی ما خیلی زود عمیق شد. «سیاوش» ادعا می کرد که خانواده ثروتمندی دارد و آن ها در منطقه بالای شهر زندگی می کنند. او با این حرف هایش مرا بیشتر شیفته خود کرد و ما تقریبا هفته ای ۲ الی ۳ بار با هم قرار ملاقات می گذاشتیم. در این مدت خواهر بزرگم که به حرکات و رفتارم مشکوک شده بود مدام می پرسید مشکلی برایت به وجود آمده یا به کسی علاقه مند شده ای؟ افسوس که واقعیت را از بهترین و دلسوزترین دوستم یعنی خواهر بزرگم پنهان کردم. کاش از او راهنمایی می گرفتم تا این طور سیاه بخت نمی شدم! دختر جوان در دایره اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد افزود: پس از گذشت مدتی، سیاوش با این حیله که ما متعلق به یکدیگر هستیم و هیچ چیز و هیچ کسی نمی تواند مانع این عشق و دوستی باشد مرا طعمه هوس های شیطانی اش کرد. متاسفانه او چندبار دیگر هم از من سوءاستفاده کرد. با وجود مشکلی که برایم به وجود آمده بود از نظر روحی دچار آسیب و افسردگی شدم و از سیاوش خواستم هرچه سریع تر به خواستگاری ام بیاید. اما بالاخره چهره واقعی او برایم نمایان شد چون در حالی که خودش را خیلی ناراحت نشان می داد گفت: خانواده اش به این ازدواج رضایت نمی دهند. آن روز من با گریه و التماس از سیاوش خواستم کمکم کند اما او تهدیدم کرد که باید فراموشش کنم، در غیر این صورت عکس هایی که خودم به دستش داده بودم را منتشر خواهد کرد. دختر جوان افزود: دل نگران بودم و به طور پنهانی آدرس خانه پدر سیاوش را از صاحب فروشگاه گرفتم و تازه فهمیدم که او درباره خانواده اش نیز دروغ گفته است. من به در خانه آن ها رفتم ولی باورم نمی شد جوانی که با نگاه شیطانی و چرب زبانی فریبم داده است زن و بچه دارد و ...! دختر جوان در پایان گفت: من و خانواده ام از سیاوش شکایت کرده ایم و اقدامات قانونی لازم دراین باره به عمل آمده است اما در پایان می خواهم به همه جوانان هم سن و سال خودم بگویم مراقب باشید تاوان یک نگاه کوچک، ممکن است یک عمر پشیمانی باشد و نکته دیگر این که هر کاری رسم و رسومی دارد و هیچ وقت واقعیت را از خانواده و بزرگتر های خود پنهان نکنید!

از روزنامه خراسان

+نوشته شده در دوشنبه 1388/09/02;ساعت ; توسط ;  | 

 رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
مَرَرتُ ليلةَ اُسرِيَ بيعلى قَومٍ يَخمِشُونَ وُجوهَهُم بأظفارِهمِ ،
فقلتُ : يا جَبرَئيلُ ، مَن هؤلاءِ ؟ فقالَ : هؤلاءِ الذينَ يَغتابُونَ الناسَ ويَقَعُونَ في أعراضِهِم .

در شب معراج ، مردمى را ديدم كه چهره‏هاى خود را با ناخنهايشان مى‏خراشند .
پرسيدم : اى جبرئيل ، اينها كيستند ؟ گفت : اينها كسانى هستند كه از مردم غيبت مى‏كنند و آبرويشان را مى‏برند /تنبيه الخواطر : 1 / 115 منتخب ميزان الحكمة : 436

یکی از رفتارهای مذموم و ناپسندی که هم در قرآن و هم در روایات از آن نهی شده «غیبت» است. بدگویی پشت سر دیگران از جمله صفات پست و زشتی است که هم عقل و هم شرع به حرمت آن حکم کرده اند. خداوند متعال در قرآن کریم سوره حجرات آیه ۱۲ می فرماید:« ولایغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا» «پشت سر یکدیگر سخن نگوئید آیا کسی از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟» خداوند در این آ یه مومن را برادر مومن قرار داده و غیبت او را مانند خوردن گوشت مرده او شمرده است و یا در آیه ای دیگر می فرماید:« لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم»: «خداوند بانگ زدن به بدزبانی را دوست ندارد، مگر از سوی کسی که به او ستم شده باشد.»هم چنین از رسول اکرم(ص) بزرگترین ربا هتک حرمت مومن شمرده شده است چنان که نقل شده روزی آن حضرت درباره ربا سخن گفتند و آن را بسیار خطرناک دانستند و فرمودند: درهمی که از راه ربا نصیب انسان می شود، از ۳۶ مرتبه زنا بدتر است و بزرگ ترین ربا، هتک و ریختن آبروی مسلمان است. هم چنین در روایتی دیگر از پیامبر(ص) درباره سرنوشت غیبت کننده در روز قیامت نقل شده است که: « روز قیامت شخصی را می آورند و او را در مقابل عرش الهی نگه می دارند و نامه عملش را به دستش می دهند، چون می نگرد، اعمال خود را در آن نمی بیند. به خداوند می گوید: این نامه اعمال من نیست کارهای نیکم را در آن نمی یابم، به او پاسخ داده می شود: خدای تو نه چیزی را گم می کند و نه چیزی را از یاد می برد، اعمال نیک تو با غیبت کردن مردم از بین رفته است. سپس شخص دیگری را می آورند و نامه اعمالش را به او می دهند. او پس از نگاه کردن، طاعات بسیاری را در آن می بیند در آن حال می گوید: خدایا این نامه عمل من نیست، من این همه طاعت نداشته ام به او گفته می شود: فلانی هم غیبت تو را کرد لذا اعمال نیک او به تو داده شد...»

لطفا بقیه ی متن را در ادامه ی مطلب مطالعه بفرمایید


ادامه مطلب...
+نوشته شده در یکشنبه 1388/09/01;ساعت ; توسط ;  | 

دل ها به شور آورده ام تا شورشی بر پا كنم
مهر سر خم بشكنم میخانه را احیا كنم
پا بر سر عالم زنم با عشق جانان دم زنم
خم ها همه بر هم زنم خمخانه را دریا كنم
با اذن پیر پاكدم تا بركنم بنیان غم
با جام های دم به دم احباب را شیدا كنم
ساقی بزم جان شوم، شمع شب حرمان شوم
صد درد را درمان شوم درمان استسقا كنم
هر گه به جام عاشقان ریزم شراب ارغوان
از جرعه های جانفشان هر سینه را سینا كنم
تا همنشین خم شوم می در رگ مردم شوم
باید كه از خود گم شوم تا خویش را پیدا كنم
دنیا حدیث تن بود با عاشقان دشمن بود
تا چشم جان روشن بود خود ترك این دنیا كنم
دنیاپرست بوالهوس مرغیست، دنیایش قفس
حرفش چو بر بندد نفس فریاد وانفسا كنم
شد زاغ با مردار خوش، بلبل شد از گلزار خوش
در كیش من این كار خوش تا عشق او انشا كنم
تا آسمان جستی زنم پا كوبم و دستی زنم
طعنه به هر پستی زنم تا سر سوی بالا كنم
خمخانه در جوش آمده، دلبر قدح نوش آمده
هر مست مدهوش آمده زآن می كه در مینا كنم
ناقوس بگسل از خسان پرهیز كن از ناكسان
خود را به آن بالا رسان تا رتبه ات والا كنم


غلامحسین یوسفی(ناقوس)

+نوشته شده در شنبه 1388/08/30;ساعت ; توسط ;  | 

                         

آدرست را بنویس،تا بیایم پیشت

نامه دختر شهید محمد ناصر ناصری به پدرش نه فقط یک برگ کاغذ و تعداد زیادی از حروف و کلمات بلکه دردنامه ای است خطاب به پدری که مطابق آیات صریح قرآن زنده است و هم اکنون شاهد و ناظر ما زمینیان است. این نامه بارها و بارها در مجالسی که مناسبتی داشتند قرائت شده و همواره تاثر شدید حضار را به همراه داشته است.                

متن نامه زهرا ناصری به پدرش:
بابا جان باز سلام؛ ای پدر جان! منم زهرایت؛ دختر کوچک تو؛ ای امید من و ای شادی تنهای من؛ به خدا این صدمین نامه بود؛ از چه رویی تو جوابم ندهی. یادداری که دم رفتن تو، دامنت بگرفتم؛ من تو را می گفتم پدر این بار نرو؛ من همان روز، بله فهمیدم سفرت طولانی است؛ از چه رو، ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی؛ به خدا خسته شدم. به خدا خسته شدم. به خدا قلب من آزرده شده؛ چند سالی است که من منتظرم؛ هر صدایی که ز در می آید؛ همچو مرغی مجروح؛ پابرهنه سوی در تاخته ام؛ بس که عکست به بغل بگرفتم؛ رنگ از روی من و عکس تو رفته پدر؛ من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم؛ او فقط عکس تو را دیده پدر؛ با جمال تو سخن می گوید. مادرم از تو برایش گفته؛ او فقط بوی تو را، ز لباست دارد؛ بس که پیراهنت بوییده؛ بس که در حال دعا روی سجاده تو اشک فشان نالیده؛ طاقتش رفته دیگر، پای او سست شده، دل او بشکسته. به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم؛ پدرم گر تو بیایی به خدا من زتو هیچ تقاضا نکنم، لحظه ای از پیشت جای دیگر نروم؛ هر چه دستور دهی من بلافاصله انجام دهم؛ همه دم بر رخ ماهت، بوسه زنم؛ جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد. دائما می گوییم مادرم! هر که رفته سفر برگشته؛ پدر دوست من، پدر همسایه، پدران دیگر؛ پس چرا او سفرش طولانی است؟ او کجا رفته مگر؟ او که هرگز دل بی مهر نداشت؛ او که هر روز مرا می بوسید؛ او که می گفت «برایش به خدا دوری از ما سخت است»؛ پس چرا دیر نمود؟ آری من می دانم که چرا غمگین است؛ علت تاخیرش من فقط می دانم؛ آخر آن موقع ها، حرف قرآن و خدا و دین بود؛ کربلا بود و هزاران عاشق؛ همه مسئولین چون رجایی و بهشتی بودند؛ حرف یک رنگی بود؛ ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت؛ همه خواهرها زیر چادر بودند؛ صحبت از تقوا بود؛ همه جا زیبا بود؛ جای رقص و آواز، همه جا صوت قرآن می آمد؛ همه خط ها روشن، خوب و خوانا بودند؛ حرف از ایمان بود؛ حرف از تقوا بود. اما امروز پدر، درد دل بسیار است؛ همه آن چه به من می گفتی، رنگ دیگر دارد یا بسی کم رنگ است؛ خط کج گشته هنر؛ بی هنران همگی خوب و هنرمند شدند؛ کج روی محبوب است. در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالی است؛ یا اگر است از آن بوی ریا می آید. آری من می دانم، علت اندوه تو این است بابا؛ پدرم من این بار می نویسم که اگر برگشتن ز برایت سخت است ما بیاییم برت؛ تو فقط آدرست را بنویس؛ در کجا منزل توست؛ مادرم می داند؛ او به من می گوید پدرت پیش خداست؛ در بهشتی زیبا، با همه همسفرانش آن جاست؛ خانه اش هم زیباست. حضرت خامنه ای هم می گفت «دخترم غصه نخور پدرت خندان است؛ دوستت می دارد؛ تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید؛ همه شب لحظه خواب پدرت می آید؛ صورتت می بوسد؛ دست بر روی سرت می کشد». من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم؛ از خدا می خواهم؛ تا که جان در تنم است؛ تا حیاتی باقی است. رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود؛ چهره زیبایش، چون جمال تو، شاد و پرخنده بود؛ من به تو قول دهم که دگر از این پس؛ این همه اشک و غم از دیده نریزم بابا؛ همچون مادر، دیگر از فراق غم تو؛ نیمه شب نوحه و زاری نکنم؛ تو فقط ای پدرم؛ از خدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی؛ همگی چون تو پدر، راهمان راه شهیدان باشد؛ دائما بر سر ما سایه رهبر و قرآن باشد؛ پدرم خندان باش پدرم خندان باش.
+نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/28;ساعت ; توسط ;  | 

سیاه و سفید
چهار دیواری که سوخت!
درباره این که برخی ها می گویند «چهار دیواری، اختیاری» و هر کار می خواهند را انجام می دهند و از این ضرب المثل فهم اشتباهی دارند و از آن چتری برای سرپوش گذاشتن بر اشتباهات خود می سازند حتما شنیده اید چهاردیواری در حوزه حریم خصوصی اختیاری است اما آن گاه که به حوزه حریم عمومی مربوط می شود دیگر اختیاری نیست بلکه باید با هم اندیشی و خردافزایی کارها را به سامان کرد. چند روز پیش هم یک حادثه تلخ اتفاق افتاد که ما را بر آن داشت تا دوباره بگوییم وقتی چهاردیواری شما به چهاردیواری دیگران تکیه داد و سود و زیان عملکرد شما به همه مربوط شد، دیگر «چهاردیواری، اختیاری» معنا ندارد، که اگر داشت عوارض عملکردمان باید در همان چهاردیواری محدود می شد، نه این که یک «چراغ علاء الدین» در یک مغازه در بازار تبریز، سرنگون شود و یک بازار را به آتش بکشد، معلوم است که چهاردیواری، دلیلی بر آزادی هر کاری نیست. در این واقعه تنها یک بازار در آتش نسوخت، یک اثر ارزشمند هزار ساله که قرار بود در سال ۲۰۱۰ ثبت جهانی شود هم در آتش سوخت، هویت تاریخی هم آسیب دید و از این طریق تاریخ و آرامش روانی یک ملت در معرض آسیب قرار گرفت و همه آسیب دیدیم پس کسی نمی گوید چهاردیواری اختیاری، وقتی شعاع یک اقدام جهانی می شود. در دیگر مسائل اجتماعی هم ماجرا همین است. کسی نمی تواند در چهاردیواری خود، فسادکاری کند. کسی حق ندارد با وضع نابه هنجار پابه کوچه و خیابان بگذارد و بگوید رفتار من به خودم مربوط است و دیگران حق اعتراض ندارند! وقتی کسی به حوزه حریم عمومی می آید کنش و واکنش هایش به همه مربوط می شود و همه حق دارند واکنش نشان دهند. این حق در ادبیات دینی و آموزه های مذهبی لباس واجب هم می پوشد وقتی در قالب «امر به معروف و نهی  از منکر» تعریف می شود. این واجب مسئولیت ما را نسبت به هم یادآور می شود تا بدانیم «هرکس را در قبر خود می گذارند.» توجیه خوبی برای چشم فروبستن بر خطاکاری دیگران نیست. بله هرکس را در قبر خودش می گذارند اما بوی عطر انسان سالم و بوی تعفن گناهکاران همه مردگان قبرستان را هم می آزارد... توجه داشته باشیم که خواسته یا ناخواسته همان طور که در کنار هم زندگی می کنیم، رفتار ما هم بر یکدیگر اثر می گذارد و ما نسبت به این اثرگذاری مسئولیم، فلسفه مسئولیت هم پاسخ گویی است نه ریاست کردن! تنها کسانی از پاسخ گویی طفره می  روند که مسئولیت را با ریاست اشتباه می گیرند، آحاد جامعه، اما، باید هوشیار باشند و بدانند عملکردشان چه عوارضی دارد؟ چه سهل انگاری گاهی یک مغازه را به آتش می کشد، گاه یک بازار را، گاه یک اثر تاریخی را، گاه یک ظرفیت گردشگری را، اما گاه، آتشی که برمی افروزیم، یک تاریخ را، یک جامعه را، در خود خاکستر می کند. سنت های بدی که بنا نهاده می شود از این قبیل آتش افروزی هاست که تا شعله هایش زبانه می کشد زبان ملائک به لعن آن سنت گذار مشغول خواهد بود... بگذریم،
وقتی کردار ما، فعل و ترک فعل ما به همه مربوط می شود نمی توان گفت چهار دیواری اختیاری است..

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27;ساعت ; توسط ;  | 

اعمال دهه اول ذی الحجه :(برای مشاهده ی همه ی اعمال به مفاتیح مراجعه شود)
روزه گرفتن نه روز اول این دهه كه ثواب روزه تمام عمر را دارد...
در هر شب از دهه اول مابین نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز بجا آورد، در هر ركعت پس از حمد سوره توحید و سپس این آیه را بخواند: «و واعدنا موسی ثلثین لیله و...
که هر کس این نماز را بخواند در ثواب  حج حاجیانی که در مکه حضور دارند شریک میشود...
در هر روز از دهه بخواند پنج دعائى را كه جبرئيل براى حضرت عيسى هديه آورده و آنجناب براى حواريين فضيلت خواندن آنرا شرح داده است

شهادت مظلومانه جوانترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت، تسلیت و تعزیت.
لوح مقدرات به هم خورده خاک است؛ آسمان در هم پیچیده است؛ ستاره‌ای روشن نیست؛ ماه، در سوی دیگر آسمان فرو ریخته است؛ شیطان، پشت درهای بسته نامردی، زهر در کاسه می‌ریزد
آسمان در خویش مچاله می‌شود از اندوه؛ خاک، تاب نمی‌آورد؛ واپسین لحظاتِ نفس کشیدنِ بغداد است در هوایی که مولا در آن نفس می‌کشد.
جوانی‌اش را ملائک به نوحه نشسته‌اند.
طنین توطئه، خواب تاریخ را می‌آشوبد، حقیقتی ویرانه بر دیوارها سرگذاشته، های های می‌گرید.
رنجی نزدیک ـ کاظمین منتظر است با آغوشی گشوده تا جوان‌ترین ستاره دنبال دار امامت را از خاک تا افلاک دنبال کند ـ حالتِ محزون خاک، ملائک را به زاری نشانده است. ثانیه‌ها، پُرشتاب می‌گذرند، پاییز بر پنجرهها پنجه می‌کشد، چشم‌های شیطان، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود ـ دستها و کاسه زهر ـ
تو را با زهر سیراب کرده‌اند. صدای رفتنت را ملکوتیان، نزدیک حس می‌کنند. رفته‌ای و آفتابی از خاک رو گرفته است، غمی سرشار در رگ‌های زمین می‌جوشد.
نبودنت را بر سر می‌کوبیم. سال‌های سال می‌گذرد؛ اما هنوز صدای گام‌هایت را می‌شنویم که در کوچه‌های آسمان قدم می‌زنی جوانی‌ات را، بیست و پنج سالگی‌ات را.
کبوترانه بال گرفته‌ایم بر گنبد و گلدسته‌هایت.
گذشته‌ای و زمان، شرمگین به دور دستِ نگاهت چشم دوخته است.
«بغداد»، دست و پا در شوره زار اندوه می‌زند بیهوده.
باد از هوای حادثه، بوی توطئه می‌آورد و همچنان کائنات سیاه پوش تواَند.
«شبِ بدی ست نفسها به خاک افتاده‌ست  و ماه بادیه حتی به خاک افتاده‌ست
زمین مدار نخواهد شناخت بعد از این  چه آتشی ست که در خوابِ خاک افتاده است»

حمیده رضایی

امام محمد تقی علیه‌السلام: بدان که از دید خداوند پنهان نیستی پس بنگر که چگونه هستی!


یا جواد الائمه
چون بخود نگریستم جز بی حیائی و بی شرمی در برابر ارباب خودم ندیدم
امشب دعایم کن تا دیگر باگناهانم دل فرزندت مهدی را نشکنم.

در میان حجره یا رب کیست غوغا می‌کند        شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا می‌کند
همسرش از فرط شادی و شعف کف می‌زند        زین عمل خود را به عالم خوار و رسوا می‌کند
شهادت غریبانه ی امام مسموم، جواد مظلوم-ع بر شما تسلیت باد.

+نوشته شده در سه شنبه 1388/08/26;ساعت ; توسط ;  | 

نامادری مهربان تر از مادر
به فرشته می ماند این «نامادری مهربان تر از مادر»! نه، فرشته ها به او می مانند. او بالاتر از فرشته است، انسانی است زیبا خصال، زنی است که سواد چندانی ندارد اما خط های روشن معرفت را در مکتب اولیاءا... خوانده است. بگذارید این جور قصه را باز بخوانیم که یکی بود، یکی نبود... یک مرد بود و یک دختر کوچولو و یک زن به اسم مادر. بین مرد و زن که شکراب شد زن، با آب رفت تا شیرینی شکر هم از کام دخترک برود. زن مادری را که آغاز کرده بود در همان ماه های نخست تمام کرد و راه خود گرفت و رفت. مرد ماند و دخترک کوچولو. پس از چندی مرد ازدواج کرد، زن دوم که آمد، مادر شد برای دختر کوچولو تا بعضی ها بدانند، می شود نامادری بود اما مهربان تر از مادر. بله می شود. زن تا مدتی سعی کرد بچه نداشته باشد تا دختر کوچولو، احساس ناراحتی نکند، وقتی هم پس از چند سال بچه دار شد؛ هرگز بین آن دو تفاوت قائل نشد. حالا دخترک قصه ما بزرگ شده است و می خواهد عروس شود، پدر با دستمزد ۶۰-۱۵۰ هزار تومان نمی تواند جهیزیه ای برای دخترک فراهم کند اما مگر این «نامادری مهربان تر از مادر» مرده است که دخترک بی جهیزیه به خانه بخت برود؟ او بسته بندی می کند، کفش می بافد، تسبیح درست می کند و... هر کاری می کند تا با دستمزدش برای دخترک جهیزیه فراهم کند. خستگی هم نمی شناسد. شب و روز هم برایش فرقی نمی کند. او یک هدف دارد و آن آبرومندانه برگزار کردن عروسی دخترک است! نمی دانم مادر خونی دختر کجاست و چه می کند اما باور دارم مادر واقعی، این نامادری است، نه مادری که به هر دلیل او را رها کرده و رفته است. من این نامادری را می ستایم. او سواد چندانی ندارد اما معرفت او خیلی بیشتر از داعیه داران انسانیت است؛ او یک فرشته است. دخترک به یاد ندارد او جز به مامان جان و دختر گلم صدایش زده باشد، رو ترش کرده باشد، ابروهایش گره خورده باشد، بلکه او را در اوج مهربانی دیده است که خود یک لقمه کمتر از سفره فقیرانه اش برداشته تا دخترک یک لقمه بیشتر بردارد. حالا به نظر شما او یک الگوی مهربانی نیست؟ آیا نمی شود از همه خواست مهربانی را از او یاد بگیرند؟ کاش نه «نامادری ها» بلکه خیلی از «مادرها» هم از او یاد می گرفتند فرزندداری را... . با وجود زنانی چون اوست که من به توسعه سپیدی و مهربانی و روشنی در جامعه امیدوارتر می شوم و الا سیاهی هم در کوچه ها کم نیست، اما سفیدی آن قدر هست که به آن دل ببندیم و امید هم که فردا، روزگار بهتری خواهیم داشت. با دیدن این زن ایرانی مسلمان یاد آن نکته نغز می افتم که «هر نوزادی که متولد می شود حامل این پیام است که خدا هنوز از انسان ناامید نشده است». حالا هم با وجود مادرانی چنین مهربان و عاشق می توان گفت، چراغ امید در جامعه روشن است. چشم های آرزو را بگشایید می توان نوشت، در این دیار سیب هست، خورشید هست، آب هست، مهربانی هست، زندگی باید کرد.
آفرین به فرشتگانی مانند این زن

بر گرفته از خراسان 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/08/25;ساعت ; توسط ;  | 

 سلام به دوستان عزیز
از این به بعد آهنگهای وبلاگم رو میزارم اونایی که مایل بودن میتونن استفاده کنن
ما رو از دعا فراموش نکنین (فقط اگه مشکلی بود سریع بفرمایید تا حلش کنم)
یا علی
        آخرین آپدیت:۲۷/۸/۸۸

کد آهنگ در حال استفاده:
ميگم عاشقم(بسیار عالی ) پیشنهاد میکنم داشته باشینش

**کد داخل کادر رو کپی کنین و در قسمت تنظیمات وبلاگتون بزارین**

    =====»        دانلود کامل آهنگ

 کدهای جدید : لطفا بر روی اسم آهنگها کلیک کنید:

۱-کریمی: میلاد امام رضا علیه السلام      ۲-آهنگ سریال امام علی علیه السلام      ۳-آهنگی بسیار دلنشین برای وبلاگ شما     ۴-روایت (اینجا طلائیه است)      ۵- پرپر میزنم برای حرم(کریمی)بسیار زیبا     ۶-  حسین عشق منی (کریمی)       ۷-علی گندابی( داستانی بسیار شنیدنی و تا ثیر گذار)حتما گوش بدین         ۸- فلاني آمديم نبوديد وعده ي ما بهشت(روایت)      ۹- مناجاتي دلنشين از حداديان       ۱۰- مي آيد از ره          ۱۱- ميگم عاشقم(بسیار عالی ) پیشنهاد میکنم داشته باشینش   ۱۲-  يه شهيد يه پرچم عشق     ۱۳-آهنگ سریال امام رضا علیه السلام    ۱۴-عشق یعنی یه پلاک(كريمی)   ۱۵-آهنگ تیتراژ پایانی سریال دلنوازان   ۱۶-مناجات دلنشین با امام زمان با صدای کودکی خردسال   ۱۷-مداحی امام جواد علی السلام


ادامه مطلب...
+نوشته شده در یکشنبه 1388/08/24;ساعت ; توسط ;  | 

جانم فدای رهبر من حق دارم به اینکه همچین آقایی رهبرمه به خودم ببالم خداااا شکرت

يكي از تفاوت‌هاي اصلي و برجسته رهبر انقلاب اسلامي ايران با رهبران و مقام‌هاي ارشد ديگر كشورها، توجه خاص حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به مقوله فرهنگ و خاصه مبحث كتاب و كتابخواني است كه اين توجه ويژه نه تنها از جنس شعار نيست كه به طور مستقيم به پيشينه زندگي ايشان و روح اديب، پژوهشگر و محقق رهبري باز مي‌گردد.
روز گذشته و در همين رابطه پايگاه اطلاع‌رساني تنظيم و نشر آثار حضرت آيت‌الله خامنه‌اي گفتگويي با دكتر غلامعلي حدادعادل را منتشر كرد كه به موضوع علاقه رهبر معظم انقلاب به كتابخواني و كتابخانه شخصي ايشان پرداخته است.
حدادعادل در اين گفتگو به چند محور اساسي اشاره كرده است، نخست مطالعه گسترده و ميدان وسيع مطالعاتي حضرت آقاست كه به قول حدادعادل خيلي رسمي و منطبق بر حوزه‌ مطالعات متعارف روحانيون نيست و همين قلمروهاي مطالعاتي گسترده، پيكره اصلي كتابخانه شخصي ايشان را هم شكل مي‌دهد.
حدادعادل درباره موضوعات مهم اين قلمرو وسيع مي‌گويد: «اين قلمرو مطالعاتي اولا شامل ادبيات مي‌شود كه ...

در ادامه ی مطلب سه تا عکس با حال هم از آقا گذاشتم حتما ببینین..البته یکیشو ببینین


ادامه مطلب...
+نوشته شده در یکشنبه 1388/08/24;ساعت ; توسط ;  |